محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى
41
رياض الفردوس خانى ( فارسى )
آدمى است . دو بال بزرگ سفيد دارد و چشمها به طريق شونيز سياه و بدنش موى دارد و در وقت پريدن آن صداى موحش به ظهور مىرسد . خرطومى بر پشت دماغ منحوس پيچيده دارد . در وقت لدغ خرطوم را باز مىكند ، نعوظى مىدهد تا همچو سوزن شود و لدغ نمايد . گويند اگر ملدوغ خود را به آب اندازد « كركروره » بميرد و اگر آن منحوس سبقت جويد ملدوغ هلاك شود . و از شئامت اين هوام قتّاله مردم از آنجا گريخته هر چيز داشتهاند به جا گذاشته . اين است كه ايام باران از طلا و نقره و نگينهاى منقوره و غير منقوره پيدا مىشود . منقول است كه بالفعل در صحراى اهواز سنگ آسياى كوچك بسيار است و شهرت دارد كه ستونهاى آهن ساخته با كشتى به ميان آب برده آن ستونها را مثل ميخها در ميان آب بر زمين نصب كرده سنگ آسياها را ثقب « 1 » مىكردهاند ، تا مساوى سر ستون مىشده . سه چهار جا در عرض رودخانه به اين طريق منارههاى سنگين مىساختهاند . پس چوب بر عقب آنها انداخته سنگ و خاك مىريختهاند ، سدّى مىشده . آنگاه آب را به كشت و زرع مىبردهاند [ 10 ب ] و اين معنى كمال غرايب « 2 » دارد . رامهرمز بلدهء رامهرمز نيز از بلاد خوزستان است و داخل اقليم سيوم . طولش از جزاير خالدات « يد » و عرض از خط استوا « لا » . هرمز بن شاپور بن اردشير بابكان بانى آن است . در آن اوان شهرى مختصر بوده ، هوايش از گرمسيرات ديگر بهتر است . غله و پنبه و نارنج و ليمو و خرماى بسيار در آنجا به عمل آيد ، و در فصل بهار ، نارنج و گل سرخ شكفته مىشود . از عطر گلها خواب به تجاويف دماغ درنمىآيد و بلبل بسيار دارد . نوعى كنار حاصل مىشود كه نهايت شيرينى و نزاكت دارد ، و آن شهر تا دو ماه انموذجى از بساتين جنان است . و در بالاى رودخانه چشمهء نفط است و اگر چه داخل آب رودخانه مىشود
--> ( 1 ) . اصل : ثقبه . ( 2 ) . كذا ، شايد : غرابت .